|
سلام آقای حافظ نه، خداحافظ آقای حافظ خداحافظ آقای حافظ که وقتی زخمه بر تنبور و شعرت می نشست همه ی دختران سمرقند و بخارا و همه ی شوريدگان بلخ و همه ی زنان و سينه چاکان قونيه به کنار دريچه می آمدند تا نسيمک غزلت کمی هم، کمکی هم از ماهتابی دل آنان بگذرد. خداحافظ آقای حافظ، که اگر تو بودی و قلندری های تو بود و دل چاک چاک تو بود من و همسايه ی ديوار به ديوار و چهار پنج تا عاشق ديگر رأی ناچيزمان را به تو می داديم و تو رييس جمهور ما می شدی كامران ((ترانه)) برچسبها: شعر نو
|
| ||||||